در زوال روزهای تنهایی و غربت آموختم
چطور مکتوم باشم و مستور،
نگو
حتی به صمیمی ترین
که جه اندازه دوستش داری
دوست داشتن هایت را در دلت زمزمه کن
مگذار دنیا خبر دار شود
دنیا زخم خورده ی لبخندهای ماست
دنیا
چه رسواست پیش چشم های من
عاشقی
چه فریب زشتی ست
خواستن ها و نرسیدن ها
رسیدن ها و نخواستن ها
بگذار برای همیشه این نغمه ی غم انگیز در سرم جاری باشد
بگذار برای همیشه نعش کش آرزوهایم باشم
ترس بر ات ندارد ما همه رفتنی هستیم
نظرات شما عزیزان:
ati 
ساعت23:32---27 آذر 1391